اقتصاد

قیمت عادلانه چیست؟

قیمت عادلانه چیست؟
0

پل مولر
مترجم: آرش آزادی

امروزه اقتصاددانان کمی می پرسند که آیا قیمت عادلانه است یا نه. این سوال تا حدودی مربوط به پوزیتیویسم و تلاش هایی برای «بی طرفانه»[۱] ماندن بود اما بطور قطع اقتصاددانان، دیگر در مورد قیمت های عادلانه بحث نمی کنند چون پیشرفت هایی که در اندیشه اقتصادی به دست آمده است باعث شده که این قبیل استدلال ها نامربوط یا غیر قابل بررسی باشند. البته برای بیشتر مردم، دغدغه قیمت های عادلانه همچنان باقی است، بخصوص قیمت های مربوط به مسکن و خدمات درمانی که خیلی ها فکر می کنند بطور ناعادلانه ای بالا هستند، و قیمت های نیروی کار که خیلی ها فکر می کنند به شکل ناعادلانه ای پائین هستند.

این مقاله مباحثات تاریخی در مورد این که چه چیزی قیمت را عادلانه می کند و این که چرا اقتصاددان ها به طور کلی دیگر چنین سوالی نمی پرسند را بررسی می کند. مطمئناً، در طول هزاران سال در این زمینه مطالب زیادی نوشته شده است. ما در اینجا فقط بخش کوچکی از مهم ترین مطالب مربوط به نظریه قیمت عادلانه را برجسته می کنیم؛ یعنی نظریات ارسطو و آکوئیناس، مدرسیان اسپانیایی سالامانکا، جان لاک و اتین کُندیاک[۲].

ارسطو (قرن چهارم قبل از میلاد)

ارسطو در کتاب پنجم ، بخش پنجم اخلاق نیکوماخسی و در کتاب اول سیاسات، در مورد اقتصاد نوشته است. او در اینجا در مورد هدف مبادله، پول، و وام دادن بحث می کند. ارسطو استدلال می کند که ثروت، به مفهوم کالاهای مادی، به شکوفایی زندگی کمک می کند اما مالجویی نه. هنر اکتساب به معنی به دست آوردن کالاهای مادی برای تامین منفعت خانواده است اما هنر ثروت اندوزی به معنی افزایش ثروت مالی شخص برای خودش است. اولی ضروری و قابل احترام است اما آخری «غیرطبیعی» و «شیوه ای است که در آن انسان ها از یکدیگر می گیرند».

ارسطو مبادله عادلانه را به مفهوم کسب برابر یا منصفانه توصیف می کند:

آشکار است که کنش عادلانه حد وسط بین ناعادلانه عمل کردن و مورد بی عدالتی قرار گرفتن است؛ تعادل، چیزی مابین زیادی داشتن یکی و خیلی کم داشتن دیگری است. عدالت چنین معنایی دارد…. مرد عادل… بین خودش و دیگری یا بین دو شخص دیگر طوری توزیع می کند که از چیزی که توزیع می شود نه برای خودش زیادی بردارد و به همسایه اش کمتر بدهد (و نه برعکس به شکلی که زیان کند)، بلکه بطور برابر و منطبق بر تناسب توزیع کند؛ و در توزیع بین دو شخص دیگر نیز باید به همین شکل عمل کند.

یک مثال می تواند روشن کند که چرا برای ارسطو، یکی از این هنرها عادلانه است و دیگری ناعادلانه. فرض کنید که شما یک باغ زیتون دارید. زمین شما بیش از حد نیاز شما و خانواده‌تان زیتون تولید می کند. اما برای پخت نان به جو نیاز دارید. هنر اکتساب یعنی مبادله زیتون های شما با جو. ارسطو درک می کند که مبادله مستقیم (پایاپای) ممکن است دشوار باشد، و شما ممکن است زیتون هایتان را در ازای پول بفروشید و سپس از آن پول برای خرید جو استفاده کنید. این کار به نتیجه ای مشابه ختم می شود، که همان مبادله مازاد زیتون شما با جو است، به شکلی آسان تر.

این کنش عادلانه است چراکه شما کالاهایی با ارزش مشابه مبادله کرده اید و اینجا نوعی برابری یا انصاف در مبادله وجود دارد. گیریم که شما یک سبد زیتون را به ۲۰ دلار فروختید و از آن ۲۰ دلار برای خرید دو سبد جو استفاده کردید. از نظر مبادله زیتون های شما ۲۰ دلار می ارزیدند و جو ۲۰ دلار می ارزید. بطور قطع کالاهایی با ارزش مشابه را با استفاده از پول به عنوان واسطه ای خنثی مبادله کرده اید.

اندوختن پول از طریق هنر مال اندوزی در نقطه مقابل قرار دارد. این هنر معمولا مربوط به خرده فروشی است. بجای شروع کردن با یک کالای مبادله ای، شما باید با سرمایه شروع کنید مثلا با ۲۰ دلار. شما از ۲۰ دلار برای خرید یک جفت کفش از شهر همسایه استفاده می کنید . سپس آن کفش ها را در شهر خودتان به ۳۰ دلار می فروشید. با کسب سود ۱۰ دلار، شما ناعادلانه رفتار کرده اید. احتمالا، آن کفش ها وقتی شما آن ها را خریدید ۲۰  دلار می ارزیده است، با این حال شما آن ها را ۳۰ دلار فروختید یعنی سود شما به هزینه زیان کسی که آن ها را از شما خریده به دست آمده است.

ارسطو می گوید نوعی سود یا منفعت وجود دارد که باید بین خریدار و فروشنده «توزیع» شود. عدالت به معنی یافتن روشی منصفانه یا متساوی برای تقسیم این فایده است. پس راهنماهای مبادله عادلانه، قیمت های بازار هستند که بازتابی از عرضه و تقاضا برای کالاها بوده و آن ها را متناسب می سازد. این ایده که ارزش گذاری کالاها توسط مردم و درنتیجه منفعت آن ها از مبادله کاملا ذهنی بوده است، از نظر ارسطو و پیروانش تا دوره قرون وسطی پنهان مانده بود.

توماس آکوئینی (قرن سیزدهم پس از میلاد)

آکوئیناس از شیوه استدلال ارسطو پیروی می کند اما چند نوآوری در آن ایجاد می کند.

درحالی که فروختن چیزی به بیش از آنچه که می ارزد نادرست است، اما فروختن چیزی به قیمتی بیش از آنچه که شخص برای آن پرداخت کرده است، نادرست نیست. اگرچه ارسطو در مثال کفش ها بی عدالتی می دید، آکوئیناس تشخیص داد که شخص می تواند کار مولد یا مفیدی با یک کالا انجام دهد که آن را به شیوه ای ارتقاء دهد که ارزشش بیشتر شود، و در نتیجه قیمت بالاتر همچنان عادلانه باشد. انتقال کفش ها از یک شهر به شهر دیگر، همانند هرکار دیگری که روی کالا انجام می شود، نشان دهنده نوعی ارتقاء است.

اگرچه این کمی پیچیده تر از شرح ارسطو است،  اما با توجه به هزینه ها یا آورده ای که ارزش ساز است هنوز بر پایه ارزش «ذاتی» یا «طبیعی» کالاها قرار دارد. علاوه بر این، آکوئیناس و مدرسیان دیگر به سود هم توجه داشتند. برخی سودها، که مقدار «معقولی» داشتند، خوب بود. اما سود خیلی زیاد تنها می توانست در نتیجه بی عدالتی و استثمار ایجاد شده باشد.

از نظر آکوئینی، گرفتن سود زیاد با سوء استفاده از نیاز خریدار، عملی استثماری و گناه آلود است:

اگر شخصی با تصاحب دارایی شخصی دیگر به امتیاز بزرگی برسد، و فروشنده با از دست دادن آن چیز، ضرری نکند، دومی نباید قیمت را بالا ببرد، چون منشاء امتیازی که خریدار به دست می آورد، از جانب فروشنده نیست، بلکه به دلیل شرایطی است که خریدار را تحت تاثیر قرار می دهد. هیچ کسی نباید چیزی را که مال او نیست بفروشد، گرچه او ممکن است بخاطر ضررهایی که متحمل شده مطالبه هزینه کند. [ تأکید اضافه شده است ] (آکوئیناس، جامع الهیات ۲.۷۷.۱)

از آنجایی که فروشنده مالکیت شرایط یا نیازهای خریدار را ندارد، او نمی تواند قیمت های خودش را بر مبنای شدت آن نیازها تعیین کند.

در قرن سیزدهم منوال بر این قرار بود. اما از قرن های شانزدهم و هفدهم، بسیاری از محققان و فیلسوفان اندیشه ارسطویی – تومیستی قیمت ها و مبادله عادلانه را به چالش کشیدند. مشاهدات بعدی آن ها در مورد ارزش و همین طور اهمیت نیروهای بازار، عرضه، تقاضا، پول و غیره بسیار به شیوه اندیشه مدرن نزدیک است.

مدرسیان اسپانیایی (قرن های شانزدهم و هفدهم پس از میلاد)

مخالفت های مهم بسیاری نسبت به نظریه سنتی قیمت عادلانه توسط گروهی از اندیشمندان معروف به مدرسیان اسپانیایی مطرح شد. این حقوق دان ها با بهره مندی از حق طبیعی در دفاع از حقوق بومیان امریکا نوشتند و درکی اقتصادی از واقعیات و پیچیدگی های بازرگانی جهانی ارائه دادند.

برای مثال، دیگو دو کوواروبیاس (Diego de Covarrubias) در مورد ارزش اقتصادی می نویسد:

ارزش یک متاع به ذات اصلی آن مربوط نیست بلکه به ارزیابی انسان ها بستگی دارد حتی اگر ارزیابی آن ها احمقانه باشد. بنابرین، گندم در هندوستان گران تر از اسپانیا است چون افراد ارزش بیشتری برای آن قائل هستند، اگرچه طبیعت گندم در هردو جا یکسان است. (گریس-هاچینسون، ۱۱۵)

لوئیس ساراویا دو لاکاله (Luis Saravia de la Calle) حتی نقد نافذتری نسبت به استدلال قیمت عادلانه ای که پیشتر دیدیم ارائه می دهد:

کسانی که قیمت عادلانه را توسط کار، هزینه ها، و ریسک پذیرفته شده توسط شخصی که درگیر تجارت یا تولید آن شده، یا با هزینه حمل و نقل یا هزینه سفر… یا با چیزی که او بابت عوامل صنعت خود باید بپردازد مثل ریسک و کار، اندازه می گیرند، خطای بزرگی مرتکب می شوند، و کسانی که اجازه سود معینی معادل یک پنجم یا یک دهم را می دهند، خطایشان بزرگ تر است. قیمت عادلانه از فراوانی یا کمیابی کالاها، تجار و پول به دست می آید… و نه از هزینه ها، نیروی کار، و ریسک. اگر ما مجبور به لحاظ کردن کار و ریسک برای رسیدن به قیمت عادلانه بودیم، هیچ بازرگانی هرگز زیان نمی کرد، حتی فراوانی یا کمیابی کالاها و پول وارد مسئله نمی شدند. قیمت ها بطور رایج بر اساس هزینه ها درست نمی شوند. چرا باید یک توپ پارچه کتان که از بریتانی از راه زمینی با هزینه زیاد آورده می شود بیشتر از یک توپ پارچه کتان که به ارزانی از طریق دریا می رسد ارزش داشته باشد؟  چرا کتابی که با دست نوشته شده است باید بیش از آنی که چاپ شده ارزش داشته باشد درحالی که دومی بهتر است اگرچه هزینه تولید کمتری دارد؟… قیمت عادلانه با محاسبه هزینه ها بدست نمی آید بلکه با ارزیابی عمومی حاصل می شود. (گریس-هاچینسون، ۱۱۰-۱۱۱، تاکید اضافه شده است).

کوواروبیاس و ساراویا، همراه با لوئیس مولینا (Luis de Molina) و مارتین ناوارو (Martin Navarro) استدلال می کنند که «ارزیابی عمومی» شرکت کنندگان در بازار قیمت عادلانه را نمایان می کند. یکی دیگر از مدرسیان اسپانیایی، دومینیگو دو سوتو (Domingo de Soto)، در کتاب “عدالت و قانون”[۳] نشان می دهد که اگر هزینه تولید ارزش را معین می کرد، دیگر تولیدکننده ها انگیزه ای برای عرضه کالاهای ارزان تر و کاراتر نداشتند چون می توانستند بر اساس هزینه هایشان بطور عادلانه قیمت های بالایی را مطالبه کنند:

هرگاه که بازرگانی متاعی را بخرد، اگر ارزش کار و ریسک خودش را به قیمت آن بیافزاید، و انتظار داشته باشد که در این قیمت افزایش یافته آن را بفروشد، اشتباه بزرگی کرده است. در حقیقت، اگر بازرگانی از روی ناآگاهی اجناسی را بالاتر از قیمت مناسب بخرد، یا اگر بدشانسی بیاورد… او نمی تواند بطور عادلانه هزینه هایی را که متحمل شده است اخاذی کند. از سوی دیگر، بازرگان دیگری که شاید کاربلدتر یا خوش شانس تر باشد؛ احتمالا بتواند به قیمت ارزان تری بخرد، یا احتمالا آنقدر خوش شانس باشد که ببیند کالاهایی که خریده است، پس از خرید او کمیاب شده اند. (گریس-هاچینسون،۱۸۴)

به نظر اندیشمندان مکتب سالامانکا، ارزش اقتصادی دیگر درون شیء نهفته نیست. برعکس، ارزش از افرادی می آید که در بازار مشارکت می کنند و از این رو می تواند، با تغییر زمان و مکان (و بطور یقین ترجیحات شخصی) بدون هیچ تغییر فیزیکی یا مادی در خود کالا، تفاوت کند.

جان لاک (قرن هفدهم بعد از میلاد)

جان لاک در مقاله «مبادله داوطلبانه»[۴] که در آن به اخلاق و مبادله در بازار پرداخته، نوشته است که قیمت بازار (همانند دیدگاه ارزیابی عمومی) قیمت عادلانه است. او می گوید که بازارها مستلزم خریدارها و فروشنده های بسیاری هستند و آن ها مقید به زمان ها و مکان های مشخصی هستند که این یعنی شما می توانید برای همان کالا در بازارهای مختلف، یا در سالهای مختلف، قیمتهای متفاوتی مطالبه کنید.

اما اگر خریدارها و فروشنده های زیادی در آن اطراف نباشند چه؟ لاک می گوید:

اما هرکسی ممکن است هر ارزشی بر چیزی که می سنجد بگذارد، و از عدالت عدول نکرده باشد به شرطی که به هر قیمتی که می فروشد، تمایزی بین خریدارها قائل نشود، و به یکی ارزان تر از دیگر خریدارها قیمت ندهد. من می گویم او به عدالت تجاوز نکرده است. اینکه کار او ممکن است بر خلاف نیکوکاری و بخشش بوده باشد بحث دیگری است. ] تأکید اضافه شده است [(لاک، ووتون، ۴۴۴)

برخلاف اندیشه رایج آن روزها، لاک ادعا می کند قیمتی که فروشنده برای خریدار تعیین می نماید اکیداً موضوع عدالت نیست، حتی اگر خریدار نیاز شدیدی به آن کالا داشته باشد بلکه موضوع نیکوکاری، رحمت یا خیرخواهی است. بطور خلاصه، قیمت بازار، یا آنطور که او می خواندش، «ارزش بازرگانی»[۵] یک کالا با وجود مغایرت با «ارزش طبیعی» که توسط کار معین می شود، همیشه قیمت عادلانه است. اگر هیچ بازاری نباشد که به فروشنده بگوید قیمت باید چقدر باشد، او می تواند خودش آن را تعیین کند به شرطی که آن قیمت برای همه خریدارها یکسان باشد.

لاک می گوید، مردی را تصور کنید که اسبی دارد که تمایلی به فروش آن به یک مسافر را ندارد. با اصرار مسافر، مرد قیمت ۴۰ پوند را تعیین می کند که به نظر می رسد دو برابر قیمت اسب در نزدیکترین بازار باشد. از آنجایی که نیاز مسافر به اسب کمتر از ۴۰ پوند می ارزد، او پرداخت این قیمت را نمی پذیرد. اما روز بعد، مسافر دیگری نفس زنان خود را به همان مرد می رساند و التماس می کند که آن اسب را به او بدهد چون ممکن است کسب و کارش را از دست بدهد که برای وی مشکل بزرگی است. دانستن شرایط و تمایل مسافر برای پرداخت باعث می شود که مرد اسب خود را به قیمت ۵۰ پوند به او بفروشد. لاک می گوید این بی عدالتی است. چون آن مرد قبلا می خواست همان اسب را به قیمت ۴۰ پوند بفروشد، گرفتن ۵۰ پوند به دلیل وضعیت خریدار به معنی استثمار او خواهد بود.

اتین کُندیاک (قرن هیجدهم بعد از میلاد)

اتین بونو دو کندیاک

اتین بونو دو کندیاک، فیلسوف و کشیش فرانسوی قرن ۱۸

در قرن هیجدهم، کندیاک از طریق بازگشت به فرض های استدلالات ارسطویی-تومیستی و رد آن ها به مسائل مربوط به تئوری قیمت عادلانه می پردازد. مشکل ارسطو و آکوئیناس این بود که تصور می کردند ارزش یک کالا ذاتی یا طبیعی است و آن را مربوط به کیفیت ذاتی یا اکتسابی آن کالا می دانستند، در حالی که ارزش، ذهنی است. کندیاک استدلال می کند که ارزش، ریشه در کاربرد یا فایده یک شیء برای ما دارد. تا زمانی که کیفیاتی ذاتی داشته باشد، آنگونه که ارسطو و آکوئیناس تصور می کردند، قیمت ها می توانند ناعادلانه باشند چون یا خیلی بالا یا خیلی پائین تر از چیزی خواهند بود که آن کالا واقعا می ارزد. به همین شکل، سود بردن از نیازها یا ضروریات شخصی دیگر نیز ناعادلانه خواهد بود.

نظر کندیاک این بود که قیمت را از ارزش جدا کنیم و نشان دهیم که قیمت ها منعکس کننده ارزشی  هستند که ما برای کالا قائل می شویم نه چیز دیگری. از این رو نمی توانند بر اساس استانداردی بیرونی غیر از ارزیابی عمومی، ناعادلانه شناخته شوند. به بیان ساده تر، نزدیکترین برآورد از عدالت در ارزش یا مبادله در بازار، در حقیقت، خودِ نظام قیمت است.

کندیاک بر آن تاکید می کند که «گفتن این که چیزی ارزشی دارد به این معنی است که بگوئیم آن چیز برای اهدافی خوب است یا ما فکر می کنیم که خوب است.» او ادامه می دهد که:

ارزش یک شیء آنگونه که ما برایش درنظر می گیریم در خود شیء نیست و این برآورد با نیازهای ما ارتباط دارد: رشد می کند و از بین می رود، دقیقا مثل نیازهای ما که خودش رشد می کند و از بین می رود… از این رو من می گویم که حتی در کنار یک رودخانه، آب دارای ارزش است اما حداقل ارزش را دارد چون بطور قطع مقدار آن از نیازهای ما بیشتر است. برعکس در یک مکان خشک، ارزش بزرگی دارد که فرد آن را با میزان دور بودن و دشواری به دست آوردنش ارزیابی می کند. در چنین موردی یک مسافر تشنه ممکن است یکصد لوئی [واحد پول فرانسه در قرن ۱۸] برای یک لیوان آب بپردازد و آن لیوان آب ممکن است یکصد لوئی بیارزد. (کُندیاک، التیس، ۱۰۲؛ تاکید اضافه شده است)

به لاک بازگردیم و دوباره بپرسیم، اسب چقدر می ارزد؟ در واقع پاسخ به آن سوال بدون پرسیدن اینکه آن کاسب آن را برای چه چیزی می خواهد غیرممکن است. کندیاک می تواند بگوید ارزش واقعی اسب مقدار ارزشی است که کاسب برای کسب و کارش قائل است. اگرچه تا آن زمان هنوز اصطلاحات «هزینه فرصت»، یا «تحلیل های نهایی» ساخته نشده بودند، کندیاک مثل یک اقتصاددان مدرن می اندیشید.

نتیجه گیری

ایده ارزش ذهنی، که در دوران انقلاب مارجینالیستی در دهه ۱۸۷۰ بطور کامل توسعه یافت و کشف شد، مشکلات توضیح ساده انگارانه ارسطویی از قیمت عادلانه به عنوان ارزش مساوی در مبادله را آشکار ساخت. اگر به مثال مبادله زیتون با غلات برگردیم، گفتن این که ارزش «مساوی» مورد مبادله قرار گرفته است چون هر کدام از آن ها ۲۰ دلار «می ارزیدند» چیزی جز یک تخیل محاسباتی نیست. این ادعا کمترین ارتباط را با فایده واقعی دریافت شده توسط هر کدام از طرفین مبادله دارد.

ما باید زیتون های خودمان را کمتر از ۲۰ دلار ارزش گذاری کرده باشیم؛ در غیر این صورت ما آن ها را نمی فروختیم. از آنجایی که ما چنین مقدار اضافه ای زیتون داشتیم، ممکن بود آن سبد زیتون را ۲ دلار ارزش گذاری کنیم. اگر اینطور باشد، ما با فروش آن به قیمت ۲۰ دلار ارزشی معادل ۱۸ دلار بدست آورده ایم. علاوه بر این، ما برای جو باید ارزشی بیش از ۲۰ دلار قائل شده باشیم، مثلا ۲۸ دلار. این طوری ما یک ۸ دلار دیگر هم بدست آورده ایم. با کنار هم گذاشتن همه این ها، ما از داشتن یک سبد زیتون که برای ما ۲ دلار ارزش داشت به چیزی دست پیدا کرده ایم که برای ما ۲۸ دلار ارزش دارد. پول تنها واسطه ای در این راه است که چیزی در مورد ارزش ذاتی کالاهای مورد مبادله یا مقداری که ما بدست می آوریم نمی گوید.

در سوی دیگر مبادله، فرض بگیریم مالک غلات محصولش را ۱۵ دلار ارزش گذاری کرده بود. فروختن آن به ۲۰ دلار باعث می شود ۵ دلار بدست آورد. فرض کنید زیتون ها نیز از نظر او ۲۴ دلار ارزش داشته باشند. خریدن آن زیتون ها به ۲۰ دلار می تواند برای او ۴ دلار سود اضافی در بر داشته باشد. همه آنچه گفته شد حکایت از آن دارد که او از غلاتی که برایش ۱۵ دلار ارزش داشت به زیتون هایی رسیده است که برایش ۲۴ دلار می ارزد، این یعنی ۹ دلار به دست آورده است.

اگرچه این مبادله در ظاهر عادلانه به نظر می رسد و ارزش های همسانی مبادله شده است، با استانداردهای خود ارسطو این مبادله می تواند ناعادلانه باشد! یکی از طرفین ارزشی معادل ۲۶ دلار کسب کرده است در حالی که طرف دیگر ۹ دلار کسب کرده است. آیا این منصفانه یا متساوی است؟

به پیچیدگی یا امکان ناپذیری محاسبه مقدار ارزش اکتسابی یک سمت از معامله در ارتباط با طرف دیگر فکر کنید. آیا این واقعا با عقل جور در می آید که بگوییم ما می خواهیم ارزش را بطور متساوی قسمت کنیم؟ اگر چنین است، من فکر می کنم متوجه خواهیم شد که بسیاری از قیمت های اطراف ما به شکل ناعادلانه ای پائین هستند! به تفاوت بین مقدار ارزشی که یک شخص برای تکه ای نان یا جعبه ای تخم مرغ قائل است و قیمت آنها فکر کنید. یا ارزشی که افراد برای دسترسی به اینترنت قائل هستند و مبلغی که بابت آن می پردازند. سودی که خریدار در این موارد بدست می آورد چندین برابر چیزی است که فروشنده کسب می کند.

نتیجه ای که از این بحث می توان گرفت، که در مورد مباحث مربوط به رباخواری، تجمل گرایی، یا قوانین کنترل قیمت نیز صدق می کند، این است که نه عدالت، نه فضیلت و نه فساد در خود اشیاء وجود ندارد. بلکه در اعمال و انگیزه های افراد دخیل در آن وجود دارد. ارزش اقتصادی ذاتی وجود ندارد، هیچ کیفیت ذاتی در یک کالا نیست که بتوانیم از آن به عنوان استانداردی برای تشخیص این که آیا قیمت تعیین شده برای آن در بازار عادلانه است یا ناعادلانه، استفاده کنیم. البته که استانداردهای عینی وجود دارند که بوسیله آن ها می توانیم در مورد رفتار و انگیزه های طرفین دخیل در مبادله قضاوت کنیم، اما آن استانداردها بیرون از جعبه ابزار اقتصاد قرار دارند و در قلمرو اخلاقیات و فلسفه هستند، و از هنجار ها و آداب و رسوم  می آیند. در پایان بحث قیمت عادلانه، اقتصاد به عنوان روشی متمایز برای اندیشیدن و علمی متناسب با کاربردها و دامنه خاص خود ظهور کرده بود، و از فلسفه ای که از آن زاده شده بود فاصله می گرفت تا در مورد این که چه چیزی رفتار عادلانه و ناعادلانه را در بازار تعیین می کند، سوال وسیع تری بپرسد.

درباره نویسنده:

پل مولر[۶] استادیار اقتصاد در کالج سلطنتی منهتن است. او در نشریات مختلف مقالات بسیاری منتشر کرده و کتابی نیز در مورد بحران های مالی ۲۰۰۸ نوشته است که توسط انتشارات Cambridge Scholars منتشر شده است.

متن اصلی یادداشت در سایت econlib در دسترس است.

پانوشت:

۱ – value-neutral

۲ – Etienne Condillac

۳ – De Justitia et Jure

۴ – Venditio

۵ – marchand value

۶ – Paul Mueller

منابع:

Grice-Hutchinson, Marjorie. (1952). The School of Salamanca; Readings in Spanish Monetary Theory 1544-1605. Oxford University Press: London.

Locke, John. (2003). “Venditio.” In Locke: Political Writings, edited by David Wooton, 442-446. Hackett Publishing: Indianapolis.

Étienne Bonnot, Abbé de Condillac. (2008 [1776]). Commerce and Government Considered in their Mutual Relationship. Trans. Shelagh Eltis. Introduction to His Life and Contribution to Economics by Shelagh Eltis and Walter Eltis. Liberty Fund: Indianapolis.

Aquinas, Thomas. (1947). Summa Theologica. Trans. The Fathers of the English Dominican Province. 1.65.4.

Munger, Michael C. (2012). “Munger’s Guide to the Merchant of Venditio: A Summary of Locke’s Four Examples on Price.” Duke University.

Rothbard, Murray N. (2006). “New Light on the Prehistory of the Austrian School.” Mises Institute, November 10, 2006.

آرش آزادی
دانشجوی مدیریت استراتژیک

    نظرات

    پاسخ دهید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

    پست های محبوب

    ورود / ثبت نام