نقد و نظر

نقد روشی یا طفره رفتن از پاسخگویی؟

نوشته آخر دوست گرامی جناب دکتر ضیایی بیش از نوشته ­های پیشین نشان می ­دهد که در رابطه با بحث در خصوص دکتر مصدق شعری سروده­ که در قافیه ­اش مانده­ است. او آنچنان مستغرق در هواداری از دکتر مصدق بوده که به من اتهام خیانت به میهن زده اما خود متوجه آن نشده است! و هر بار که من این نکته را به وی گوشزد کرده ­ام با آوردن بهانه­ های بی ربطی منکر این واقعیت شده و البته هر بار هم بیش از پیش بند را آب داده است. بار نخست منکر انتساب صفاتی منفی به من می ­شود و می­ گوید «لابد در نوشتن مطلب ناتوان از بیان منظور بوده ­ام»، و در ادامه توضیح می ­دهد: «آنچه مرادم بوده چنین است که رفتارها تحت رهبری نگرش ماست و لذا نگرش لیبرالی و یا مارکسیستی و … رفتار مناسب خود را به بار خواهد آورد فارغ از سرزمین و فرهنگ». از آنجا که معلوم نیست این گزاره کلی چه چیزی را در رابطه با آن اتهام توضیح می ­دهد، من در جوابیه خود سه مورد مشخص از اتهامات ایشان را در مقاله نخست متذکر شده ­ام: مورد اول، غنی نژاد «با جدیت و دقت تمام، همان توصیه­ های برنامه­ ای» دولت­های لیبرال آمریکا و انگلیس را اجرا می­کند؛ مورد دوم، غنی نژاد «با هماهنگی[با دولت­های آمریکا و انگلیس] پرونده ­ای برای مصدق می­سازد»؛ مورد سوم، «در تداوم خط­ مشی اصلی دولت­های انگلیس و آمریکا مبنی بر انکار کودتای سال ۱۳۳۲، دکتر غنی نژاد و هواداران با جدیت در این مسیر می­تازند». جناب دکتر ضیایی از این سه مورد اتهام فقط به یک مورد اشاره می­کند و آن اتهام هماهنگی با دولت ­های آمریکا و انگلیس برای پرونده سازی علیه دکتر مصدق است، و با استناد به فرهنگ لغات دهخدا می­فرماید: «روشن است که هیچکدام از معانی هماهنگی، همساز با خیانت و وطن فروشی و حتی متابعت هم نیست بلکه مشخصا معنای هم ­رایی با آمریکا و انگلیس و مورد موضوع ما نحن فیه مستفاد می ­شود، و استاد خواسته یا نا خواسته، در این باره با سیاست­های دو دولت متجاوز، هماهنگ بوده ­اند.» این رویکرد جناب دکتر ضیایی واقعا برای من معمایی شده، یا این دوست عزیز معنای سخنان خود را نمی داند یا می ­داند و تجاهل می­ کند. من کجا گفته ­ام هماهنگی به معنی خیانت است؟ من می­گویم هماهنگی، به هر سه معنایی که در لغتنامه دهخدا آمده (یعنی هم­قصدی، همراهی و موافقت)، با کشورهای بیگانه به منظور پرونده سازی علیه یک ایرانی عملی مجرمانه و خیانت به میهن است. وانگهی دومورد اتهام دیگر را چگونه می ­توان توجیه کرد؟ جناب دکتر ضیایی! من کجا گفته ­ام منبع مشروع معنا بچه­ های دبیرستانی است؟ من گفته ­ام اگر آن سه مورد اتهام را به کسی وارد کنید حتی دانش ­آموز دبیرستانی هم که دارای حداقل سواد زبان فارسی است همان معنای خیانت را از آن استنباط خواهد کرد.

جناب دکتر ضیایی به جای پاسخ به اعتراض من به اتهامات بی­ مورد و غیرمنصفانه­ می ­فرماید: «اگر هماهنگی مکتب محور با سیاست­های دول غربی برای استاد چنان ناگوار و آزارنده است می ­توانند تاملی در این مقال بنمایند.» ظاهرا مشکل دوست عزیز در «مکتب» است یعنی تصور می­ کند من با مکتب دول غربی همدل هستم و می­ خواهد در موضع فکری خود تجدید نظر کنم. جناب ضیایی دول غربی را «لیبرال ­های توطئه­ گر و متجاوز به ملت­ های ضعیف» می­ داند و از این که غنی­ نژاد هم از لیبرالیسم دفاع می ­کند و با این دول هماهنگ است سخت برآشفته است. مشکل جناب ضیایی این است که نمی داند لیبرالیسم مکتب آزادی است و بنابراین نمی­ تواند مدافع توطئه ­گری و تجاوز باشد. اگر برخی دولت ­های غربی در گذشته و حال سیاست­ های استعماری و توسعه­ طلبانه داشته و دارند معنایش این است که مکتب فکری آنها لااقل در سیاست خارجی لیبرالیسم نبوده است. من از زمانی که قلم به دست گرفته ام همیشه مخالف سیاست های استعماری و سلطه طلبانه بوده ام و اساسا به این دلیل از لیبرالیسم هواداری می کنم که مکتب آزادی و مخالف هرگونه زورگویی و سلطه طلبی است. تصور من این بود که جناب ضیایی این مباحث ابتدایی فلسفه سیاسی را می داند اما به نظر می رسد اشتباه می کردم. در هر صورت جهل دلیل نیست، جناب ضیایی بهتر است به جای نصیحت من به «تاملی در این مقال»، عینک ایدئولوژی را بردارد و با نگاه باز به این «مقال» نظر بیفکند.

جالب است جناب دکتر ضیایی نتایج استدلال خود را به من نسبت می دهد: «استاد مدعی هستند که لیبرالیسم منشاء شرافت و پاکدلی است … ». این ادعا نتیجه منطقی سخن دوست عزیز ماست، من چنین ادعایی نکرده ام و صرفا منطق سخن دکتر ضیایی را شکافته ام. جناب دکتر می فرماید: «آنچه مرادم بوده چنین است که رفتارها تحت رهبری نگرش ماست و لذا نگرش لیبرالی یا مارکسی و … رفتار مناسب خود را به بار خواهد آورد فارغ از سرزمین … » طبق منطق این سخن رفتار حکایت از نگرش دارد، بنابراین اگر بر فرض من منش شرافتمندانه دارم منشاء آن نگرش من است. جمله ای که من گفته ام دقیقا این است: «اگر این دوست عزیز به تجربه دریافته که من (غنی نژاد) شرافتمند و پاکدل هستم پس باید بپذیرد که نگرش من (لیبرالیسم) منشاء شرافت و پاکدلی است.» مقدمات این نتیجه که لیبرالیسم منشاء شرافت و پاکدلی است در ادعای جناب ضیایی است و نه من. هدف من نشان دادن تناقض در گفتار دکتر ضیایی بود که از یک طرف مدعی است رفتار تحت رهبری نگرش است و از طرف دیگر مصداق آنرا در خصوص من (غنی نژاد) نقض می کند. اکنون اگر جناب ضیایی به این نتیجه رسیده که رفتار ناشی از خانواده و شیوه های تربیتی و … است باید به طور منطقی ادعای اول خود را پس بگیرد. من رابطه میان نگرش و رفتار را پیچیده تر از آن می دانم که آنرا در یک رابطه خطی ساده خلاصه کنم.

حاشیه رفتن های جناب دکتر ضیایی برای طفره رفتن از اصل موضوع به قدری زیاد شده که از دانشنامه بازی به مساله «برازش خم» رسیده است! اعتراف می کنم که دیگر حوصله ادامه این بحث که از سوی جناب دکتر تبدیل به فرصتی برای اظهار فضل های بی ربط به موضوع اصلی شده ندارم. ایشان در توجیه این حاشیه رفتن ها و نپرداختن به اصل موضوع یا بحث محتوایی می فرماید: «نقدم در اساس روشی است، و لذا باید منظور داشت که نقد روشی بر نقد محتوایی برتری دارد … حال آنکه در نقد بینشی امکان نتیجه بخشی اندک است و می توان تا قیام قیامت در باره محتوا ها به بحث نشست.» و البته فراموش کرده که در نوشته قبلی خود ایرادی که به من گرفته این است که در آن «کمتر اثری از نقد بینشی و برنامه ای مصدق دیده ایم». در هر صورت به نظر می رسد تناقض گویی ها و طفره رفتن های جناب ضیایی یک علت بیشتر ندارد و آن ایدئولوژی زدگی و بی اعتنایی به واقعیت ها به منظور حفاظت از هسته سخت یک پیشداوری بی پایه تاریخی است.

اما برای ارزیابی «دستاوردهای» نقد روشی این دوست گرامی لازم است به سابقه این بحث اشاره کنم. نخستین مقاله دکتر ضیایی تحت عنوان «لیبرال پاستورال ها و مصدق» در نقد گفتگوی ده سال پیش من با مجله مهرنامه انتشار می یابد. این که چرا جناب دکتر ده سال برای اظهار نظر صبر کرده و به نوشته های دیگر من در این مدت، از جمله کتاب «اقتصاد و دولت در ایران» که چند سال پیش منتشر شده و در آن من به طور مبسوطی به موضوع ملی کردن نفت و سیاست های دکتر مصدق پرداخته ام هیچ اشاره ای نکرده است لابد از شیوه های نقد روشی است که خود ایشان باید روشن کنند. به هر صورت، در گفتگوی ده سال قبل با مهر نامه من توضیح داده بودم که چرا سیاست ملی کردن نفت به طور خاص و سیاست های دکتر مصدق به طور کلی، سیاست هایی پوپولیستی، نادرست و برخلاف منافع ملی بوده است. در آن با ذکر دلایلی گفته بودم که چرا دکتر مصدق را نمی توان دموکراسی خواه به معنای واقعی دانست چراکه مبنای دموکراسی بر حکومت قانون است و او اعتقادی به حکومت قانون نداشت. توضیح داده بودم که او محبوبیت مردمی و وجیه المله شدن را به منافع ملی ترجیح می داد و بر این مبنا عمل می کرد. جناب دکتر ضیایی بدون توجه به توضیحات و استدلال های من، صرفا صفاتی را که من به دکتر مصدق نسبت داده بودم احصا کرده و آنها را در ۹ مورد در یک ستون ردیف کرده بود و آنگاه ویژگی هایی را که سرویس های اطلاعاتی آمریکا و انگلیس در گزارش های خود به دکتر مصدق نسبت داده بودند در ستون دیگری آورده و به مقایسه دو ستون پرداخته بود. نتیجه این مقایسه به زعم جناب دکتر همان اتهاماتی است که پیش از این به آنها اشاره شد. من در جوابیه خود تمام مستندات مربوط به داوریم در باره ویژگی های اندیشه و رفتار دکتر مصدق را به طور مبسوطی در ده صفحه آوردم و نشان دادم که آنچه در باره او گفته ام ناظر بر شواهد تاریخی متقن، از جمله گفته ها و نوشته های خود دکتر مصدق است و ربطی به گزارش های سرویس های اطلاعاتی خارجی ندارد. به طور منطقی انتظار می رفت جناب دکتر ضیایی موضع روشنی در برابر این اسناد و شواهد بگیرد، یعنی یا درستی آنها را بپذیرد که به طور منطقی نتیجه اش این می شد که داوری من در باره دکتر مصدق درست است؛ و یا با آوردن اسناد و شواهد دیگری دلایل من را رد کند. اما جناب ضیایی با ترفند سفسطه آمیزی همه آن ده صفحه اسناد و شواهد را که تاکید می کنم بخش مهمی از آنها گفته ها و نوشته های خود دکتر مصدق است، «اهتمام بی اهمیت» می نامد و از موضع گیری صریح در باره آنها طفره می رود. از آنجا که من جناب دکتر ضیایی را انسان وارسته و درستکاری می دانم، با مشاهده چنین رفتاری ناگزیر از این نتیجه گیری هستم که این دوست عزیز در چنبر یک پیشداوری ایدئولوژیک بسیار رایج در جامعه ما گرفتار آمده که مطابق آن دکتر مصدق و نهضت وی نماد آزادی خواهی، حکومت قانون و دموکراسی در ایران بوده که با توطئه بیگانگان سرکوب شده است. مطابق این پیشداوری همه مصائب کشور عزیز ما ایران ریشه در توطئه های بیگانگان دارد و ایرانیان قربانیان بیگناهی هستند که هیچ سهم و مسئولیتی در این مصائب ندارند. در آن ده صفحه «اهتمام بی اهمیت»، گوشه هایی از پرده این پیشداوری ایدئولوژیک برداشته شده و به همین دلیل جناب دکتر ضیایی همانند دیگر ایدئولوژی زدگان تمایلی به وارد شدن به این بحث محتوایی را ندارد.

در پایان برای اینکه هیچ شائبه و سوء تفاهمی باقی نماند به صراحت اعلام می کنم که از نظر من دکتر مصدق به حکومت قانون اعتقادی نداشت و از اینرو نمی توانست دموکراسی خواه به معنی واقعی باشد، سیاست خارجی دولت وی، به ویژه در خصوص نفت، نادرست و به زیان منافع ملی ایران بود و در نهایت رفتار سیاسی او در برابر «بن بست نفتی» که خود به وجود آورده بود نشان داد که وجیه المله شدن را به منافع ملی ایران ترجیح می دهد. اما در عین حال من توطئه دولت های ایالات متحده آمریکا و انگلیس را برای ساقط کردن دولت دکتر مصدق به شدت محکوم می کنم و معتقدم هیچ دولتی را نمی رسد که در امور داخلی دولت دیگری دخالت کند. دکتر مصدق با شیوه حکومتی خود مجلس و حکومت قانون را به بازیچه ای برای اِعمال قدرت مستبدانه و غیر پاسخگو تبدیل کرد و با این کار سرود یاد مستان داد. محمد رضا شاه که تا سال ۱۳۳۲ عملا خود را مقید به مشروطیت می دانست و احترام مجلس را نگاه می داشت متوجه شد که با سیاست های پوپولیستی و تهییج توده های مردم، همانند دکتر مصدق، می توان مشروطیت و حکومت قانون را دور زد. شاه کاخ استبداد خود را در ربع قرن پس از سال ۱۳۳۲ بر خرابه مشروطیتی بنا نهاد که تا حد زیادی محصول عملکرد سیاسی دکتر مصدق بود. شاه هم مانند دکتر مصدق مدعی نمایندگی مستقیم ملت ایران شد و مفاد اصلاحات یا انقلاب سفید خود را به جای آنکه ابتدا در مجلس به تصویب برساند به رفراندوم گذاشت. شاه نیز همانند دکتر مصدق مخالفان سیاسی و منتقدان خود را ایادی بیگانگان خواند. البته میراث شوم بیگانه ستیزی دکتر مصدق نه از سوی رژیم شاه بلکه توسط روشنفکران و مخالفان سیاسی شاه به نسل های بعدی منتقل شد و از طریق انقلاب اسلامی تا به امروز تداوم یافته است. نقد بیگانه ستیزی به معنی نادیده گرفتن نقش مخرب و زیانبار دخالت اقوام بیگانه در گذشته به طور کلی و دخالت دولت های استعمارگر و امپریالیست در دو سده اخیرتاریخ ایران نیست. مساله این است که بر مبنای بیگانه ستیزی و انداختن تمام مصائب کشور به گردن بیگانگان نمی توان به درستی سیاست ورزی کرد چراکه سیاست ورزی درست باید معطوف به منافع ملی و مسائل داخلی باشد. سیاست خارجی باید ادامه سیاست داخلی باشد نه برعکس، و گرنه، همان طور که تجربه دکتر مصدق نشان داد، نتیجه چیزی جز شکست نخواهد بود.

سابقه مباحث:

یک نقد روشی – دکتر ایرج امیرضیایی – ۳۰ بهمن ۱۴۰۰

آفت ایدئولوژی زدگی – دکتر موسی غنی نژاد – ۲۰ دی ۱۴۰۰

تناقضات و مغالطات در نقد مصدق – دکتر ایرج امیرضیایی – ۹ آذر ۱۴۰۰

تفکر ایدئولوژیک و منافع ملی – دکتر موسی غنی نژاد – ۳ آبان ۱۴۰۰

لیبرال پاستورال­‌ها و مصدق – دکتر ایرج امیرضیایی – ۷ مهر ۱۴۰۰

 

موسی غنی نژاد

اقتصاددان

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا